|
بسم رب شهدا
بال های خسته گله هایی در خواب گاز خردل غربتی غریب و شهدایی تفحص شده به حرف تو رسیدم کاش تفحص نمی شدم
+ نوشته شده در ساعت   توسط شهید گمنام
|
+ نوشته شده در ساعت   توسط شهید گمنام
|
بسم رب شهدا
+ نوشته شده در ساعت   توسط شهید گمنام
|
بسم رب الشيعه
+ نوشته شده در ساعت   توسط شهید گمنام
|
بسم الله الرحمن الرحيم
+ نوشته شده در ساعت   توسط شهید گمنام
|
مهدی باکری
مهدی باکری در سال 1333 شمسی در میاندوآب به دنیا آمد. با ورود به دانشگاه مرحلهی جدیدی از زندگی علمی و سیاسی او آغاز شد. در همان سالها به طور جدی پا در عرصهی مبارزات سیاسی و انقلابی گذاشت. مطالعهی کتاب ولایت فقیه امام خمینی نقش مهدی در شکلگیری شخصیت او بر جا گذاشت.
او در دانشگاه درس خواندن و یاور دانشجویان و بیرون از دانشگاه یک دانشجوی پر شور و حال و واقف به اوضاع و احوال زمان بود. او و دوستانش نقش مهمی در بر پایی تظاهرات شهر تبریز در پانزدهم خرداد 1354 و 1355 داشتند. همان زمان وی توسط ساواک شناسایی شد و بارها برای بازجویی به ادارهی امنیت برده شد اما چون مدرکی علیه او نداشتند تحت نظر آزاد شد. بعد از گرفتن مدرک مهندسی برای ادامه مبارزه از محیط دانشگاه خارج شد. در سال 1356 به عنوان افسر وظیفه به خدمت سربازی رفت و به تهران مأمور شد. در بحبوحهی انقلاب مهدی به فرمان امام خمینی از پادگان گریخت و به ارومیه بازگشت. در این دوران مخفیانه زندگی میکرد و نیروهای جوان را سازماندهی و تربیت کرد. با پیروزی انقلاب مهدی نقشی فعال در سازماندهی سپاه پاسداران داشت. مدتی هم دادستان دادگاه انقلاب ارومیه شد. او در سال 1359 ازدواج کرد و روز بعد از عقد به سوی جبهه شتافت. در منطقه ی غرب سمت فرماندهی سپاه را به عهده گرفت. همان روزها بود که علی صیاد شیرازی به کردستان آمد و با مهدی آشنا شد. مهدی پس از شرکت در عملیاتهای مختلف و پاکسازی ضد انقلاب، به منطقهی جنوب کشور رفت و معاونت تیپ نجف اشرف را به عهده گرفت. در عملیات فتحالمبین، در منطقهی رقابیه از ناحیه چشم مجروح شد. پس از بهبود به جبهه بازگشت و پس از آزاد سازی خرمشهر دوباره مجروح شد. با تشکیل تیپ عاشورا فرماندهی این تیپ را به عهده گرفت. در عملیات حماسی خیبر که در جزیره ی مجنون بر پا شد برادرش به شهادت رسید. در روزهای آخر اسفندماه 1363 عملیات بدر آغاز شد. مهدی و نیروهایش ضربات مهلکی بر ارتش عراق میزنند. در روزهای 25 اسفند ماه مهدی و همرزمانش در مقابل عراقیها مقاومت کردند. هر چند فرماندهان ارشد سپاه سعی کردند مهدی را به عقب بازگردانند توجهی نکرد و سرانجانم با اصابت گلولهای به سرش به سختی مجروح میشود و هنگام بازگشت به عقب موشکی به قایق آنها اصابت میکند و پیکر آنها راهی دریاها می شود
+ نوشته شده در ساعت   توسط شهید گمنام
|
برای مشاهده گوهر های تابناک ۸ سال دفاع مقدس می توانید به سایت زیر مراجعه فرمایید ...: http://hamdely.ir.mihanblog.com/Post-153.ASPX التماس دعا
+ نوشته شده در ساعت   توسط شهید گمنام
|
برای مطالعه بیشتر هرکدام از مطالب فوق می توانید به سایت شهید آوینی مراجعه نمایید
+ نوشته شده در ساعت   توسط شهید گمنام
|
+ نوشته شده در ساعت   توسط شهید گمنام
|
وصایای شهدا رامسر
+ نوشته شده در ساعت   توسط شهید گمنام
|
سلام بر آن بانوی ۳ ساله
تصاویری از مرقد پاک و مطهر بی بی رقیه
برای مشاهده عکسها و اشعار در باب خانم رقیه می توانید به ادامه مطلب مراجعه کنید ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت   توسط شهید گمنام
|
خدایا خدایا نمی دونم چرا این همه منو از کسانی که تو دوستش داری دور می کنی الان که بعد از چند سال انتظار راه کربلا برای ما باز شده چرا باز نمی خوای که ما بریم پیش آقامون ما که این همه تو دوران جنگ همش کربلا کربلا می کردیم ما که اون همه با بچه قرار گذاشتیم که هم دیگرو تو بین الحرمین ببینیم با پای پیاده بریم سمت حرم حالا چرا قسمت من نمی کنی خدایا همه بچه ها رفتن ها فقط من موندم تو رو قسم می دم به همون خانم بی بی رقیه به همون بانوی ۳ ساله که وقتی سر باباشو دید دل از دنیا برید خدایا ببین همه بچه ها رو دونه دونه گل چین کردی بردی وقتی که نوبت به ما رسید دیگه ما رو لایق ندونستی که تو جمع اون فرشته ها باشیم چرا خدا ولی من مثل همه باز دارم دوباره آرزوی شهدات می کنم تا با بچه سر قرار باشیم خدا منم مثل کاظمی مثل صیاد شیرازی که همش ازت خواستن شهید بشن منم ازت می خوام که شهدات رو قسمت منم بکنی خدایا دیگه نمی دونم چطور باهات دردو دل کنم خدا دلم برا همه تنگ شده آخه چه قدر می خوای منو تو این دنیا آزمایش کنی باور کن که دیگه تحمل ندارم هر وقت که حالم بد می شه و اون درد می یاد سراغم و سرفه های می کنم که هر کی بکنه اه از دلش در میادو شکایت بهت می کنه که زودتر خوبش کنی در عوض منم هر وقت که سرفه می کنم می گم انگار داره امتحانت تموم می شه خدایا این خودت قسمت کن که منم تو بین این بچه ها باشم به امید روزی که منم بتونم به قولم عمل کنم و با بچه های سر قرار تو بین الحرمین باشیم التماس دعا
+ نوشته شده در ساعت   توسط شهید گمنام
|
بسم الله الرحمن الرحیم ولیا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه ارضک طوعا وتمتعه فیها طویلا
طلوع می کند آن آفتاب پنهانی
التماس دعا
+ نوشته شده در ساعت   توسط شهید گمنام
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||